قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

پرسه زن بیتوته های خیال

چقدر حظ بردم

ازتک تک لحظاتش

دیگه خیلی خوابم میومد

پس خوابیدم

قم نموندیم

ون فردا بسمت مشهد راهی بودیم وخستگیش خیلی زیادبود

پس مسیروتاتهران ادامه دادیم

الان تهرانم

تورختخوابم

فرداراهی هستیم

امامن...

امشب یه پیشنهاد دادم

به کسی که خیلی دردکشیده

خیلی اذیت شده

خودشو بقیه مقصربودن

ولی خب

یه طورایی تنهایی میکشیداین تنهایی رو

بهش پیشنهادی دادم

نمیدونم چقدر درسته

نمیدونم چقدر عمل میکنه بهش

نمیدونم

خداوند

سال جدیده ها

حواست هست دیگه

نه؟


نوشته شده در یادداشت ثابت - چهارشنبه 96/1/3ساعت 12:32 صبح توسط الی_جوان نظرات ( ) |

امروز. 

یک روزخاص بود

روزی که با حس سنگینی که این دوسه روز همراهم بود شروع شد

وادامه داشت

به حدی که فکرمیکردم الانه که خفه شم

بهرحال

راه افتادیم

ومن بااسترس اینکه قراره چه بلایی سرزندگیمون بیاد

یاچه خیری

گیج زدم

صلوات میفرستادم زیرلب

دهنم خشک بود

تااینکه باجاده همراه شدم

کمی حس بهتری داشتم

سیاه چادرا خیلی قشنگ بودن

جاده خیلی زیبا بود

عذراگفت عکس نمیگیری

ومن برااولین باراینکارو نکردم

عکاسی که اینقدر عاشقشم رو....

به مهدی گفتم عکس بگیره

اونم طفلی قبول کرد

کمی بهترشده بودم

تصمیم گرفتم خودم عکس بگیرم

همین کارم کردم

عکسای خوبی میشد

چون فضامناسب بود واقعا

یه سیاه چادرنیگه داشتیم بچه ها یه قلیون بزنن

منم بعدازدو روزبی اشتهایی هوس کردم چیزی بخورم

جیگرنداشتن

دوسیخ گوشت سفارش دادیم

اون سیاه چادرو دوتاجوون هدایت میکردن

به مسافرا قلیون و چایی گوشت وجیگر اماده میکردن و درامدشون ازاین طذیق بود

کارجذابی بود

تودامنه های زاگرس

ای جان

بوی طبیعت

بوی دود

دوسش داشتم

طبیعتوخیلیی دوست دارم

خیلی گوشتش خوشمزه بود

یکی یه لقمه براهمه گرفتموباقیشوخودموخوردم

به به

بعدشم چن تاعکس دیگه

و عکس دسته جمعی

وچایی...

راه افتادیم

لحظه های خوبی بعد

بروجرد نیگه داشتیم

اونجاهم خیلی خوش گذشت

اش محلی بروجردو خریدم 

خوشمزه نبود

دلتون نخواد

کباب بروجردم که میدونید چقدرمعروفه

پس ناهار کباب بود

چن تا اتوبوس راهیان نور دیدم

جالب بود

ازتربت بودن

ازطریق محلات اومده بودن

هه

 

باحال بود

هوا دلشت سرد میشد

بله

اراک برف میومد

و قشنگ توسفرمون چهارفصلوتجربه کردیم

باحال بود اما من...

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - چهارشنبه 96/1/3ساعت 12:27 صبح توسط الی_جوان نظرات ( ) |

توتو عمق جنوب

نشستم روی یک تاب

اروم

و به96فکرمیکنم

به گذشته ای که گذشت هم فکرمیکنم

به اینکه خواهربرادراکنارهمیم و من نمیدونم این موهبته

به اینکه اینجا

این لحظه موهبته ومن...


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/12/30ساعت 5:5 عصر توسط الی_جوان نظرات ( ) |

کاش میشد صدای اشرف زاده رو وقتی ازبرف میخونه نوشت

کاش میتونستم تصویر بیقراری باد رو که اسمون دزفول تکون میده بنویسم

یانخلای بالابلندِ مبهمِ مغموم

یا ارام این خونه

یاارام این خاک روباخودم هرجای ببرم

کاش میشد

 

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/12/30ساعت 4:57 عصر توسط الی_جوان نظرات ( ) |

یادمحسن اقاافتادم

وقتی فوت کرد

یادحرف ملیحه

میگفت الی قدرتوباباتوبدون

میگفت الی دیدی بی بابا شدم

میگفت 

 

 

 

وای خدایا

چقدرحسن غمگین بود

آخی

حسن

چشماش سرخ بودداشت میترکید

اما فقط اشک توچشمش بود

بیرون نریخت اصا

اخی

چقدر مرد یه خونواده شدن سخته

چقدرسخته یه هویی

مردیه خونواده شد

 

 

خدایا

مامان باباهارونیگه دار

کنار هم

سالم

شاد

سربلند

خداوندم

اجابتم کن

باش؟

مرسی که پذیرفتی

خداوند 

مامان بابام سالم باشن همیشه

مامان بابای همه

امین

اونایی هم که ندارنشون اینقدرعزیز بده بهشون که اذیت نشن

باش؟

مرسی فدات شم

مرسی عشق مطلق من


نوشته شده در یادداشت ثابت - سه شنبه 95/12/25ساعت 1:4 صبح توسط الی_جوان نظرات ( ) |

از فوت مادربزرگ یادم اومد

تهران بودم

فقط مهدی پیش بابااینابود

چقدرتنهابودبابا وقتی مامانش مرد

چقدربغلم کرد وقتی رسیدم

چقدر شونه هاش میلرزید

 

الابگردم

مامانم

وقتی مامانش رفت

چقدر خاکی

چقدرتنها

یکی یه دونه دختر

بی پدر

بی مادر

الابگردم

من چه کردم

من چه کردم وقتی مامان بابام 

مامان باباشونواز دست دادن

خدا

من چه شکلی بودم

دلم گرفت

الابگردم برا بابامامانم

 

اخی

بابامامانم

فرقی نداره

فرقی نداره چن سالت باشه

وقتی بابامامانت میرن

بچه میشی

همونقدر بی دست وپا

همونقدر غریب

همونقدرهیشکی زبونتو نمیفهمه

فقط بهت میگن آروم باش

آروم باش

چطورآخه

چطورآخه


نوشته شده در یادداشت ثابت - سه شنبه 95/12/25ساعت 12:57 صبح توسط الی_جوان نظرات ( ) |

95ته کشید

میخوام اخرش زیباتموم شه

تاالان که هرطوربودگذشت

 

برا96برنامه دارم

مثه همتون

 

امانمیدونم چقدر میشه

 

شماچقدر تونستید امسال؟

96چقدر میتونید؟


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/12/23ساعت 11:12 عصر توسط الی_جوان نظرات ( ) |

اگه میشه نفس بزن

اگه میشه دووم بیار


اگه میشه پا روی این خواهش اخرم نزار

دلت میاد بری زهرا

علی تنهای تنها شه

نتونه بعد تو حتی

دیگه از رو زمین پا شه

نتیجه تصویری برای فاطمه سلام الله علیها

اخه تکیه دستامی

اخه قوت زانومی


تو با هر چی که بود ساختی

خدایی خیلی خانومی


نوشته شده در یادداشت ثابت - چهارشنبه 95/12/5ساعت 11:43 صبح توسط الی_جوان نظرات ( ) |

onh,kn

onh,kn

 

jl,l ;k hdk fd shl,kd,

jl,la ;k

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - سه شنبه 95/12/4ساعت 12:54 صبح توسط الی_جوان نظرات ( ) |

ای جانم

اسفند

 

راستی اسفنده ها

آخرین ماه سال

 

استرس گرفتم

الی زود باش

الی بدو

 

 

 

چشم چشم

 

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/12/2ساعت 12:57 صبح توسط الی_جوان نظرات ( ) |

   1   2   3      >

 Design By : Pichak