قرار نبود این نوشته بوی فروغ بگیره اما ... دوباره بامن باش پناه خاطره ام ! ای دوچشم روشن باش ! هنوزدرشب من ان وچشم روشن هست اگرچه فاصله چگونه بتوان گفت هنوزبامن هست چه مهربان بودی وقتی که مهربان بودی... همیشه می تونی باشی ... اونم رفاقتی که یه طرفش منم... چون من خیلی به این چیزا اعتقاد داره اینو هم خیلی بهتر از من میدونی ... تویی که منو بهتر از خودم می دونی باید اینم بدونی که تا به الان رفاقتمون من چی میذارم و چی می خوام... سلام می خوام یه حکایت از " کوروش بزرگ " براتون بفرستم دعوتتون می کنم به یه افتخار که از گذشته تا هنوز منو شیفته ی خودش کرده... "کوروش" زمانی سرداری به نام " کزروس " به " کوروش بزرگ " گفت؛ کوروش گفت ؛ کزروس عددی را با معیار زمان گفت . سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید. مردم هر چه در توان داشتند برای کوروش فرستادند. کوروش رو به کزروس کرد و گفت ؛ خب خب خب... شاد باشین.... سلام سلام سلام گمونم وقتش شده از عید و بابا نوروز وعیدی حرف بزنیم هان؟ چه می کنه این تحویل سال با آدمی خداییش! دل تو دلم نیست که تک تکتون بیاین خونه پدری و ... آره عزیز! فعلا این ماهی قرمز خوشگلا رو ببینید .... لذتشم ببرین تا آبجی خوبه بیاد باقیه عیدایو رو پیش کش نگاهتون کنه الهی بگردم حواسم به شما رفیقای خوبمم هه تک تکتونو دوست دارم و بهترینهارو براتون خواهانم... به امید لبخندای زیبای نودیتون . . . میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم . . مثله همیشه اینجا روی یک صندلی چوبی نشستم و با تمام وجودم براتون بهترین ها آرزو می کنم . امیدوارم بابانوئل قشنگ ترین لبخندهارو رو لباتون بشونه ... بالابلند شبتون خوشگل ... -تنها مرگ است که دروغ نمیگوید. -فقط با سایه خودم خوب می توانم حرف بزنم اوست که مرا وادار به حرف زدن میکند فقط او می توان مرا بشناسد او حتما می فهمد ..... ... توافق من و صادق هدایت... یه زندگیه این رنگی برات آرزو دارم آمین صبا را می شنویم و قلب های ما که پرده های غم آن را فرو پاشنده به خود می آیند و بیدار می شوند و بین دنده های بدن به پایکوبی می پردازند . صبا؛ نغمه ای فرحبخش است که غم و اندوه را از یاد شخص می برد و او را در طلب می ناب بر می آید و آن را با لذتی شگفت آوری سر می کشد و از آن هر چه بیشتر بهره می برد که گویی می داند که خمر مسرت دارد از او پیشی می جوید و به هوشیاری حکم می کند . صبا؛ سخن عاشقی سر مست است که با روزگار درگیر شده و او را خوار داشته و در مرغزاری دور به دیدار محبوبش رسیده و به آن دیدار مسرور و شادمان گشته است . صبا؛ مانند نسیم صبحگاهی است که می گذارد و در اثر آن گلهای بوستان از غرور و ابتهاج می لرزند. خیلی جالب بود از « جبران خلیل جبران » همیشه دل نوشته هاشو دوست داشتم چون به من شبیهند.... .................. لذت ببرید ..................
... وخاصیت عشق اینست!
چرا دیگه مهر86نمیزنی اسمتو؟!
نه ! نگرانی نداشته باش! تا وقتی که، خودت نه من خب، تا وقتی خودت بدونی که خودتی و کاری نکردی که من یا رفاقتمون اسمش عوض شه مثلا بشه " عادت " من همون حبیب همیشگیتم و تو همون مهر86 من که الان با 90 شدن زندگیم بوی کهنگی گرفته . کهنگیی که خوشحالم از بودنش ... عشق هر چی بزرگسالتر بهتر... بهتر از من میدونی همینطور رفاقت...
پس اگه تو چارچوب خودت فکر می کنی خودتی منم همون رفیقمو رابطمون " رفاقت "
![]()

از اینکه کوروش، واقعا بزرگوار و بزرگ منش بوده و این صفت زیبنده تر و شایسته تر می شه وقتی واقعا
با روند ورفتارش در زندگی آشنا بشیم...
‹‹ چرا از غنیمت های جنگی چیزی برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟››
‹‹ اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدم الآن دارایی من چقدر بود؟››
کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت ؛
‹‹ برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. ››
وقتی مال های گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بیشتر بود.
‹‹ ثروت من اینجاست . اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها می بودم .
زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند، مثل این می ماند،
که تو نگران پول هایی باشی که هر لحظه ممکن است کسی آن را به یغما ببرد. ››
لذت بردین ...
من که خیلی . امید دارم شما هم حس افتخار بهتون دست بده
به نظر من حقش بود که وقتی تو. تب و تاب سال جدیدیم یادی هم از بزرگانمون کنیم.
... پرسه زنی در بیتوته های خیال ...
![]()
![]()

لبخنداتون پرتکرار ...
لحظه هاتون قشنگ ...
![]()
می خواهم عصاره نه شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم:«این زندگی من است»
-مرگ همه هستی ها را به یک چشم نگریسته و سرنوشت ان ها را یکسان می کند نه توانگر می شناسد و نه گدا...
-مرگ مادر مهربانی است که بچه خود را پس از یک روز طوفانی در اغو کشیده نوازش می کند و می خواباند.
-مرگ بهترین پناه دردها و غمها و رنج ها و بیدادگری های زندگانی است.
-انسان چهره مرگ راترسناک کرده است و از ان گریزان است
-ما بچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب های زندگانی نجات می دهد.
اگر مرگ نبود فریاد های نا امیدی به اسمان بلند می شد به طبیعت نفرین می فرستاد
![]()

![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |
